محرم كه مي شود نام حسين«ع» جان تازه اي به جهان مي دهد، عشق نه تنها از درون انسانها بلكه از سر و صورت ديوار هاي حسينيه ها و تكيه خانه ها نيز مي جوشد، طوريكه امروزه صحنه هاي عشق بازي سياه جامگان عزادار، چيزي كمتر از عشقبازي هاي عاشورائيان عاشق دركربلا ندارد، زيرا خوني كه در كربلا جاري شد، اينك رنگ خويش را به عشقي داده است كه در سينه هاي عاشقان آفرينندگان حماسۀ عشقبازي در صحراي كربلا به يادگار مانده است و هر ساله، به خصوص در ايام تاسوعا و عاشوراي حسيني به فوران در آمده و حماسه هاي خون بار كربلا را پاس مي دارد تا يكبار ديگر عشق عاقل شود و عقل عاشق، انسان خدائي شود و خداوند ديدني همانطوريكه اين امر در كربلا محقق شد :
تركت الخلق طرّا في هواكا و أتيت العيال لكي اراكا
و لو قطعتني في الحبِّ أربا لما حسن الفواد الي سواكا.
آري، عاشورائيان نه پي حشمت وجاه، بلكه از بهر عشق بازي با خداي عاشقان و «طلب الاصلاح في دين امت محمد[ص]» پاي به وادي نينوا نهاده بودند، به همين خاطر، زمانيكه شب عاشورا فرا رسيد، عشق بازي هاي عاشقان نيز اوج گرفت و جاودانگي با عاشورا و عاشورائيان پيوند خورد و تاريخ شب عاشورا را به حافظۀ خويش سپرد، شبي كه پايان روز انتظار بود و آغاز روز افتخار، شبي كه در صفحۀ تاريخ، عاشورا را آفريد، تا در مسير امتداد آن عاشورائيان بسياري بيايند و عاشورا هاي ديگري آفريده شود و اين فرياد در گوش زمان بپيچد كه عاشوراي سال 61، زمان و كربلاي عراق، قربانگاهي بود كه در آن مظلوميت يك عقيده به زير گرفته شد، تا تاريخ اشرافيت و استبداد همواره رو سياه ماند. از همين روي وقتي كه شب عاشورا فرا مي رسد، دشتستان سرخ، پرخار و بي آب نينوا حال و هواي ديگري به خود مي گيرد و تاريخ از آغاز و در مدت زمان كوتاهي به اندازه يك شب و روز تكرار مي گردد. هابليان و قابليان در برابر هم صفوف رزم مي آرايند تا ذهن خسته تاريخ يادآور روياروئي دو انديشه حق و باطل باشد. حسين بن علي، سردمدار كاروان عشقبازان، موسي زمان و موعود وعده هاي پيامبر مي گردد تا زجر ها و سختي هاي مسيح در قالب شخصيتي به نام حسين فاطمه تبلور يابد و تاريخ و همنشينان تاريخ، آن بالا نشستۀ «فرشته» نام، يكبار ديگر سرنوشت يحياي ذكريا را به ياد آورند و غمگين شوند و اشك بريزند وآسمان نيزكه تنها يكبار در تاريخ حيات خويش نيلگون گرديده بود، آنهم به خاطر به مسلخ كشيده شدن يحيي؛ اينك مجبور است يكبار ديگر خون بگيريد. تا لباس سرخ ماتم قامت خميده او را بيارايد.
آري، چنين بود كه تاريخ باز هم تكرار شد، از سربريده يحيي گرفته تا تنهايي علي، مظلوميت حسن و غربت فاطمه به انضمام شجاعت هاي علي در بدر و حنين، خندق و خيبر، و به اسارت در آمدن ولايت و امامت علي«ع» بدست عده اي زبون، پست، منافق و بي دين. آه چه سرنوشتي دارد روزگار، در روز عاشورا و پس از آن، تاريخ با همۀ تلخي هايش تكرار مي شود، حتي خطبه هاي غراي علي در كوفه و خطبه زهراي مرضيه در برابر ابابكر، اين بار در كوفه و شام، با صدايي نحيف اما با صلابت يك زنِ وامدار شجاعت ها و فصاحت هاي علي، تكرار مي گردد.
عاشورا و كربلا كه، براي يزيديان ميدان كشت و كشتار است، براي حسين ويارانش ميدان عشق بازي و جان فشاني مي شود ، بدين جهت، وقتي كه در شب عاشورا، پس از آنكه قاسم دلاور از مرگ به شيريني عسل تعبير مي كند غوغا بر پا مي شود، حسين«ع» در كنج خيمه اي عرفات را به پا مي كند. مناجات هاي او تماشائي است، در قيام و قعود و ركوع و سجودش عشق مي بارد. شوق پرواز صبر را از او ربوده است، براي آخرين بار سر به سجده هاي شبانه مي سايد. خويشتن خويش، عظمت و قدرت خويش را مي شكند و به خواري به خاك مي افتد تا بتواند در برابر آنچه كه غير از خدا است ذليل نگردد و با قدرت و اقتدار ايستاده و با خون رنگين خويش براي تمام كساني كه محبت حسين را به دل كاشته اند بنويسد كه هلا اي مردمان جهان، اي آنانيكه مي خواهيد از احرار و آزاد مردان جهان باشيد، الا اي كسانيكه مي خواهيد در دنيا مردانه زندگي كنيد و هركس و ناكسي زمام امور تان را بدست نگيرد به هوش باشيد كه ذلت وخواري در برابر قدرت خدا و به خاك افتادن در مقابل او عزت و غرور، افتخار و نام، و شرف و انسانيت را در پي خواهد داشت.
اگر حسين، حسين مي گردد و شهيد تاريخ، تنها به اين خاطر است كه به مكتب جدش عقيده مند گرديده و جان خويش را قرباني عقيده اش مي كند. و اين بدان معني است كه انسان سست عقيده، خار و خاشاكي است كه، بر روي آب روان زندگي از اين سو به آن سو مي دود و يا به تعبير ديگر، بازيگر هر سازي است.
اگر براي پدر حسين، خلافت و قدرت از آب بيني يك بز بي ارزشتر است، به يقين براي حسين نيز رسيدن به قدرت امر بي ارزشي خواهد بود. حسين«ع» به اندازه كافي غيرت دارد كه از ناموسش نگذرد و نگذارد هر ميمون باز بوالهوس، به عيال و خاندان اش نظر خيانت افكنَد و نيز حسين«ع» به اندازه كافي درايت دارد كه بتواند شكست ظاهري 72 نفر در برابر چندين هزار شمشيرزن مزدور را پيش بيني نمايد. پس به كدامين دليل او پاي به صحراي كربلا مي نهد تا پاره پاره گردد و جوانانش تكه تكه و خاندانش اسير و خيمه گاهش سوخته؛ آيا حسين«ع» جاودانگي نامش را بر فراز منبر ها و حسينيه ها جستجو مي كرد؟ و يا نكند كه گمان مي بريم كه حسين«ع» آمد ورزميد و كشته شد تا عده اي لباس ياه به تن كنند و بر سر وسينه بكوبند؛ نه به خدا قسم كه چنين نيست، چه بسا عده اي بنام حسين به حسين خيانت كنند. چه بسا عده اي كه بي خبر يا با خبر در صف دشمنان حسين«ع» قرار گيرند و با لباس عزاي حسين و با فرياد هاي يا حسين و يا حسين به حسين و آرمان هاي او خيانت نمايند.
تحليل رويداد عاشورا و نياز مندي هاي ما به آموزه هاي مكتب حسيني، به ما مي گويد كه، پاسداشت قيام امام و برگزاري مراسمات عزاداري، الزاماً نيازمند در هم آميزي عقلانيت و احساسات است، زيرا چشم پوشي از عقلانيت و ژرف انديشي، عزاداري ها و سوگواري هاي عزادارن حسيني را به انحراف و كجراهي كشانيده و اهداف اساسي قيام را به بوته فراموشي مي سپارد، در عين حاليكه ناديده انگاشتن احساسات و عواطف و اتكا به عقلانيت صرف نيز منجر به تأثير ناپذيري بايستۀ مراسمات سوگواري خواهدشد.
هم چنين بررسي تاريخ به ما مي گويد كه عاشورا منحصر به دهم محرم 61 هجري و كربلا محدود به سرزمين واقع در عراق نيست، بلكه هر جامعه اي مي تواند عاشورائي داشته باشد و خود كربلائي گردد و شهيد عاشورائي خويش را بپروراند و يا برعكس به سان مردم كوفه و شام، علي رغم اتصاف به شيعه بودن، حتي به روز عاشورا كمر نامردي به كشتار حسينيان و عاشورائيان زمان خويش ببندد. بنابراين حسين حسين گفتن تنها، دردي را دوا نمي كند، بلكه آنچه كه انسان شيعه را انسان مي سازد و اورا از حيوانيت منهاي عقلانيت متمايز مي كند ، پايبندي به عقيده اي است كه حسين ويارانش به خاطر آن عقيده به خون خويش غلطيدند، تا اين فرموده حسين بن علي«ع» «مثلي لايبايع مثل يزيد» او را چراغي بر فراز راه باشد.
سينه زدن براي حسين«ع»، اوج افتخار است به شرطي كه بدانيم براي چه سينه مي زنيم و چرا تاريخ به خون حسين ها ضرورت دارد، در غير اين صورت سينه زني حركات موزوني خواهد بود كه در زمان و مكان خاص و در جمع دوستان براي نمايش و سرگرمي انجام خواهد گرفت. اما كسانيكه به عنوان يك انسان آزاده مي انديشند، براي او عاشورا تنها پاره پاره شدن حسين و تكه تكه شدن عباس و به اسارت رفتن زينب نيست، بلكه به مسلخ كشانيدن و به زنجير در آوردن يك عقيده و انديشه و فرار از بي هويتي است. براي او عاشورا تنها ماتم و عزا نيست بلكه انفجار است، «انفجار نماز در شهادت و انفجار شهادت در نماز»؛ و نيز پيام روشني است مبني بر معرفت امام زمان و عاشق روي او بودن و به او ياري رساندن. زيرا آنچه بر حسين«ع» آمد، آثار جهلي بود كه در اثر بي معرفتي نسبت به امام، براي مردم كوفه ايجاد شده بود. بنابر اين همانطوريكه هر جامعه مي تواند شهيد عاشورائي خويش را بپروراند، مي تواند يزيد پرور هم باشد.
◙ موضوعات مرتبط
◄
ديني/اعتقادي
◙ ارسال اين مطلب به شبكههاي اجتماعي
◄
□
بالاترين
□
دنباله
□
Delicious
□
Facebook