جنگ دوم جهانی و نسل کشی هیروشیما و ناکازاکی توسط مدعیان حقوق بشر و جهانخواران غربی منجر به برچیدن قدرت های استعماری از کشورهای شرقی گردید و در این برهه ازجمله کشورهای که از قیادت استعمار عمال انگلیسی نجات یافت کشور هند بود که تحت قیادت گاندی پدر هند به این مهم دست یافت ولی کشمکش های داخلی بین مسلمانان و هندوها منجر به تقسیم هندوستان گردید که پاکستان فعلی، مرکز دهشت افگنی و شرارت نتیجه این تقسیم بندی است.
بعد از شکست سیک ها توسط انگلیس ها در سال 1849 هند برتانوی با مقاومت پشتون های قبایلی روبروشد و برای جلوگیری از حملات افغان ها به تاسیس اجنسی ها پرداخت و با تاسیس حکومت پاکستان در سال 1947 سیستم اجنسی ها نیز تقریبا همانند حالت اولی باقی ماند و به هفت اجنسی تقسیم گردیده است.
تنش بین پاکستان و افغانستان که به دوران حکومت استعماری هند برتانوی برمیگردد و پاکستان بخاطر ترس از کشیده گی خط دیورند نهایت تلاش برای بی ثباتی و دهشت افکنی در افغانستان دارد و حتی درجهان هر انتحاری که بوقوع بپیوندد یا انتحار کننده پاکستانی است و یا از طرف یکی از گروه های پاکستانی حمایه می گردد.حملات انتحاری لندن به تاریخ (7 جولای 2005) که منجر به کشته شدن ده ها تن و زخمی شدن صدها فرد دیگر شد توسط صادق خان، حسیب میرحسین و تنویر شهزاد که هرسه پاکستانی الاصل انگلیسی بودند و درسفرهای شان به پاکستان برای انگلیس ها تحفه پاکستانی بردند.
حمله انتحاری در شرم الشیخ مصر را نیز طبق منابع مصری به پاکستان نسبت داده اند.
افغانستان که اولین کشتارگاه و آزمایشگاه مواد انفجاری پاکستان شمرده میشود به کشور بدون صاحب وبی خبر از جغرافیا و سرحدات تبدیل گردیده است که روزانه صدها پاکستانی بدون کدام مدرک و اسناد قانونی از قبیل پاسپورت و ویزا به این کشور سرازیر میشوند و لی وقتی یک افغانی بخواهد بطرف پاکستان برود حتی با پاسپورت و ویزا دچار مشکل میشود و هزاران مشکل تراشی و بهانه جویی میکنند و حتی کتک کاری و حتک حرمت شده اند .
افغانستان که خود از فقر و مشکلات اقتصادی به تنگ آمده و میزان بیکاری گراف بالای را میپیماید مرکز زراندوزی برای تربیه کننده گان و تمویل گران انتحاریون و آدم کشان گردیده و قصابان پاکستانی خون این مردم ظلمت زده را باولع تمام می مکند.
امروزه موسسات تحصیلات عالی خصوصی که بیشتر در بخش علوم کامپیوتری، بازاریابی، اقتصاد و مدیریت دانشجو می پذیرد 90 در صد استادان شان پاکستانی هستند که از آنجمله میتوان به موسسه تحصیلات عالی کاردان اشاره کرد، تا آنجایی که بغیر از محافظین دم دروازه بقیه از رئیس شان گرفته حتی آشپز شان پاکستانی هایي هستند که در کشور خودشان به نیم جو گیر مانده اند در افغانستان حتی بیمه عمر میشوند و ماهانه پول های هنگفتی از این راه به کشور خود می برند.
جالب اینجاست وقتی که یک افغانی سال ها در کشورهای خارجی به تحصیل پرداخته، مشقات مسافرت و غربت را تحمل کرده و سالها عمر خود را در این راه گذاشته وقتی به کشور برمیگردد مدارک و اسناد تحصیلی شان از طرف وزارت تحصیلات رد میگردد و هزاران بهانه تراشی صورت میگیرد. ولی وقتی یک پاکستانی با همان مدارک و اسناد از همان دانشگاه وارد افغانستان شود صدها درخواستی کار در موسسات خصوصی و شرکت های تجارتی برایش ارسال میگردد و دولت افغانستان نه تنها که مدارکش را بررسی نمیکند که حتی از پاسپورتش چیزی نمی پرسد که چرا پاسپورت نداری تا نشود که این خبر به پاکستان برسد و چند تا انتحاری برای تلافی اینکار بفرستد، غافل از اینکه همین ها هستند که زمینه های انتحاری و زمان دقیق آنرا معیین میکنند. حملات انتحاری چهار راهی انصاری در سال جاری و حمله انتحاری سال گذشته به سفارت هند صحت اين مدعا را نشان ميدهد.
استراتژی پاکستان از آغاز ایجاد خط دیورند در سال 1893 مبتنی بر مداخله در افغانستان و روی کار آوردن حکومت دست نشانده در کابل بوده است که I S I مسئول اجرای این سیاست است. جاسوسی، دهشت افکنی، ویرانیی و شکست همه جانبه افغانستان وظیفه ملی و میهنی هر پاکستانی است.
کارکنان شرکت های مخابراتی و ساختمانی نیز از این امر مثتثنی نیستند. بالا بودن ارزش پول افغانی در مقابل پول کشورهای همسایه باعث گردیده که ماهانه صدها پاکستانی بنام های شینواری و قبایل سرمرزی به داخل کشور گردند و بانرخ پایین تری نسبت به کارگران افغانی کار کنند و زمینههای کاری که در افغانستان ایجاد میشود توسط نیروهای کار کشورهای دیگر جاگزینی مي گردد. شرکت ها نیز بجای آینده نگری و فقرزدایی جامعه بخاطر کسب منفعت بیشتر از آنها استفاده مي کنند و حتی در بدل کار مجانی برای مدت معینی حاضرند برای شان تذکره و مدارک قانوني تهیه کنند.
با توجه به آنچه گفته شد ميتوان نتيجه گرفت كه اينك افغانستان عملاً به «اشغال نرم» پاكستان درآمده است و اگر ميبينيم كه زماني پاكستان از طريق سرازير نمودن ارتش نظامي در قالب طالبان شكست مي خورد، باري دست از تسخير كشور ما بر نمي دارد. پاكستان با از بين بردن زمينههاي رفورم بنيادي در افغانستان، و عقب نگه داشتن كشور و نهايتاً سلطه بر منابع تأمين نيروي انساني و تداركاتي، مي كوشد افغانستان را همچون بخشي از قلمرو حاكميت خود نگهدارد؛ جايي كه صرفاً براي تاخت و تاز عناصر لجامگسيخته پاكستاني و انتحارجويان ضدبشري مناسب ديده شده است تا افغانهاي ورزيده و تحول خواه.