بي بي سي فارسي در آستانهي زمزمههاي علني بازگشت "طالبان مكرّم!" به قدرت، جشنواره بزرگي در همين راستا برپا كرده است. اطلاعات كامل اين فستيوال را مي توانيد در صفحه ويژه اي كه براي اين منظور درسايت فارسي بي بي سي ايجاد شده، مشاهده نماييد. گرامي داشت طالبان هرچند كه به اعتقاد صاحب اين قلم از سالها پيش در تمامي غول هاي رسانه اي غرب "بطور نامحسوس" و فريبكارانه آغاز شده بود و درحال حاضر با قوت مضاعف جريان دارد اما بخش فارسي بي بي سي كه مخاطبان خاص خود را دارد، سعي كرده اين پروسه را قوت بيشتر ببخشد و آن را محسوس تر، ملموس تر و عيني تر بسازد. شكل و شمايل و نحوهي آرايش مطالب و چيدمان اطلاعات در صفحه ويژه بي بي سي با عنوان "صفحه ویژه: طالبان کیستند و چه می خواهند" آدم را بي درنگ بياد صفحات ويژه و برنامه هاي فوق العاده همين بي بي سي در آستانه سقوط طالبان و تشكيل دولت موقت در كابل در سال 2001 مي اندازد. همهمه و هلهلهي بي بي سي در آن روزها براستي وصف ناپذير بود و ظاهر طنين نفس زنان و با دهان كف كرده و سرشار از هيجان و ارتعاش صدا از ظهور عصر مدرن و تحول تاريخي و شگفت انگيز و آغاز "نقطه عطف" در افغانستان گپ مي زد. راستي عجب حال و احوالي بود آنروزها. يادش بخير! حيف كه دولتش مستعجل بود. اينك پس از گذشت قريب 10 سال از آن روزهاي طلايي، چرخ فلك در بي بي سي به عقب چرخيده و به طور باورنكردني، نوبت تجليل و بزرگداشت طالبان فرا رسيده است. اينبار"شستشوي دستهاي خون آلود" "طالبان" و بزك كردن و آراستن اين نوزاد نامطلوب كانسرسيوم انگليس- آي اس آي- سي آي اي، پروژه اي است كه ظاهراً هسته مركزي آن بردوش غول رسانه اي بنام بي بي سي نهاده شده است. نمي دانم مدير بخش افغانستان بي بي سي درحال حاضر كيست كه بيايد بجاي ظاهر طنين كه درآنزمان از آغاز عصر مدرن با تكنوكراتهايش سخن مي گفت، اينك از آغاز عصر مدرن با طالبان مدرن يا "طالبان امروز" به سبك "وحيد مژده"، مژده دهد.
ممكن است كسي در اعتراض به نگارنده بپرسد:"كجاي اين كار بي بي سي فارسي، تكريم يا بزرگداشت طالبان است؟ بي بي سي تنها صفحه ويژه اي باز كرده است كه پر است از تحليل ها، گزارش ها و مقالاتي كه در رد طالبان تنظيم شده اند. گذشته از آن، مگر زوم كردن بر كاركردهاي مثبت و منفي گروهي خاص، لزوماً به معناي همدلي با آن است؟!". اجمالاً درجواب بايد گفت اين پرسش هاي بظاهر حق بجانب و سنگ انداز، همان پرسشها يا همان تصوراتي هستند كه در طي 9 سال گذشته توانسته اند ذهن جمعي ما را پاك به بيراهه ببرند. اگر در اين سالهايي كه گذشت درنگي عميق تر نسبت به ريشه ها و انگيزه هاي تداوم و تجديد حيات پديده اي بنام طالبان مي داشتيم و تأملي ژرف تر، شايد اينك درجايي كه هستيم، نبوديم.
اما راز و رمز اين مسئله را مي توان به گونه ي ديگري گشود و پاسخ پرسشها را بنحو ديگري بيان كرد. فرض براين بگذاريم كه بي بي سي عبارت است از بنگاه خبرپراكني بريتانيا و بريتانيا كشوري است درحال جنگ با طالبان و القاعده كه در اثر همين جنگ هر روز از افغانستان جنازه پس مي برد. با اين وصف و با اين فرض، "محال" است كه بي بي سي متعلق به بريتانيا، قصد همسويي و همدلي با طالبان را داشته باشد و يا برنامه اي توليد كند كه در راستاي منافع طالبان قرار گيرد. اما با اين وجود، دست كشيدن از اين فرضيه كه امكان دارد اين اقدام و اقدامات مشابه غول هاي رسانه اي غرب لااقل "نتيجتاً" و "عملاً" به استحكام طالبان بيانجامد و حضور آنان را به حيث يك قدرت شكست ناپذير و مقبول نهادينه سازد، آسان نيست.
اينكه دست كشيدن از اين فرضيه آسان نيست دليل هم دارد. اگر كسي در باب مسئله جنگ با تروريزم در افغانستان اين پرسش را طرح سازد:"چرا قدرتمندترين قدرتهاي جهان با مجهزترين نيروها در برابر چند جنگجوي ساده، دست خالي و آموزش نديده طالبان پيروز نمي شوند؟" به عنوان يك افغان چه پاسخي خواهيد داد؟ به نظر من پاسخهاي ممكن تا حد زيادي از اين چند صورت خارج نيستند:
- طالبان بسيار مجهزتر از نيروهاي خارجي و دولت افغانستان هستند درحالي كه نيروهاي خارجي و دولت افغانستان با دست هاي خالي مي جنگند.
- تعداد نيروي انساني طالبان بسيار بيشتر از نيروهاي انساني دولتي و بين المللي هستند به طوري كه وزن اين دو نيرو قابل مقايسه نيست.
- قدرتهاي خارجي و همسايه (پاكستان، ايران، عربستان و...) از طالبان حمايت مي كنند درحالي كه نيروهاي خارجي و دولت افغانستان فاقد پشتوانههاي خارجي هستند.
- طالبان زاده ي قدرتهاي بين المللي است و آنها به دلايل استراتيژيك قصد شكست دادن طالبان را ندارند.
- روحيه رزمي طالبان بسيار بالا است برخلاف نيروهاي خارجي و دولتي كه روحيه ندارند.
صورت اول تا حد زيادي مضحك بنظر مي رسد زيرا يك طفل پنج ساله هم مي داند كه طالبان با همان سلاحي مي جنگد كه از پس مانده ها و تفاله هاي زرادخانه هاي قديمي قدرتهاي خارجي بدست آورده اند. درحالي كه آنها با بزرگترين قدرتهاي اتمي جهان با پيشرفته ترين تكنولوژي روز و هواپيماهاي بي سرنشين، موشك هاي هدايت شونده و اشعه ليزر رودررويند كه همين قدرتها در فيلم هاي علمي تخيلي خود هميشه رؤياي جنگ با موجودات پيشرفته فرضي در سيارات دور دست را مي پرورانند و همينطور كشورهاي مسلح به سلاح اتمي همچون "محور شرارت" را معمولاً وادار به اطاعت مي كنند.
صورت دوم حتي مضحك تر از صورت نخست است زيرا كيست نداند كه طالبان گروهك كوچكي بوده و هست كه اگر اندكي فشار بر آن وارد شده بود در همان سالهاي نخست افول قدرت شان، محو و نابود شده بود و حتي همينك نيز اگر واقعبينانه بنگريم فقط يك شغال زخمي اي است كه از آن بي جهت تصويري ببرگونه عرضه مي شود. اين گروهك با توجه به عملكرد سياه شان نه پايگاه اجتماعي دارد نه مقبوليت جهاني و نه ابزاري جز ارعاب و وحشت و كشتار افراد بيگناه. در دنياي جديد با ارعاب و وحشت مي توان توده ها را ترساند اما نمي توان خاموش شان كرد. افزون برآن، بعيد است شمار كل نفرات مسلح طالبان در افغانستان به يك دهم كل تعداد نيروهاي مسلح خارجي و دولتي برسد.
صورت سوم، گيريم كه هست و بود طالبان ناشي از قدرت هاي همسايه باشد، حال پرسش اين است كه آيا قدرت اين قدرتهاي همسايه از قدرت ابرقدرتهايي كه در افغانستان دقيقاً براي زورآزمايي آمده اند، برتر است؟ اگر برتر است، كه فاتحه اين قدرتهاي پوشالي را از همين حالا بايد خواند. اگر خير، پس چه سرّي دركار است كه حاميان خارجي طالبان نسبت به حاميان خارجي دولت افغانستان دست بالاتر يافته اند؟ درحالي كه هم طالبان نسبت به دولت افغانستان و هم حاميان آن نسبت به حاميان دولت از امكانات كمتري برخوردارند؟
صورت چهارم، گزينه اي است كه اگر بپذيريم، ضمن اينكه معماي نهفته در صور سه گانه قبلي را رمز گشايي مي كند، پاسخ صورت پنجم را نيز به نحوي از انحاء فراهم مي آورد.
صورت پنجم مي گويد روحيه طالبان بالاتر از روحيه نيروهاي خارجي و دولتي است. حال، پرسش اين است كه چرا باوجود اينكه طالبان و حاميان آن از حيث قدرت و امكانات در قياس با دولت افغانستان و حاميان آن ضعيف هستند، اما از روحيه و اعتماد بالاتري برخوردار شده اند؟ پاسخ اين پرسش را به انحاي مختلف مي توان داد اما يك پاسخ آن كه از نظر اين قلم بسيار حائز اهميت است و محتواي اين نبشته را در بر مي گيرد، صورت ديگري است كه مي شود آن را گزينه و صورت ششم از صور پاسخهاي ممكن قرار داد. به اين صورت كه:
- طالبان از نظر آرايش و پيرايش رسانه اي و بهره مندي از امواج تبليغاتي، موفق تر از نيروهاي خارجي و دولتي بوده است.
درواقع مشكل عمده اي كه در پاسخگويي به پرسش بنيادين قبلي رخ مي نمايد در همين نكته نهفته است كه معمولا در اين موارد سهم جنگ افزارهاي رسانه اي بكلي فراموش مي شود. توانمندي طالبان با معيارهاي كلاسيك سنجش مي شود و سلاح و نيروي انساني، ميزان تجهيزات، حمايت قدرتهاي بيروني و همسايه ها پايه قرار مي گيرد. درحالي كه "جنگ افزاررسانه اي" براي رفوكاري، شستشوي حيثيتي و وجاهت بخشي به قدرتهاي اهريمني، قرون وسطايي، منفور، مطرود و ضعيفي چون طالبان از موشك هاي كروز و هواپيماهاي هدايت شونده ارزشي به مراتب بيشتر دارند. اينكه فرضاً گفته مي شود طالبان روحيه بالاتري دارند، بايد پرسيد چرا روحيه بالاتري دارند درحالي كه در قياس با نيروهاي خارجي و دولتي اميد و امكانات بسيار كمتري دارند؟ اين روحيه از كجا نشأت مي گيرد و تغذيه گاه آن كجاست؟
اينجاست كه بايد براي گشايش صفحات ويژه، برنامههاي فوق العاده، مانورهاي تبليغاتي، فضاسازيهاي رسانه اي، شگردها و تاكتيكهاي نرم افزاري و اطلاع رساني، انتقال پيام، توجيه مخاطب و تسخير افكارعمومي و سيطره بر قلمرو ذهن توده ها، حساب ويژه اي باز كرد و سهم اين عوامل را در فراز و فرود قدرتهاي اهريمني رو بزوال، نه تنها انكار نبايد كرد بلكه در مركز توجه قرار داد.
در قسمت بعدي، اين مسئه را بازتر خواهم كرد كه كار بي بي بي سي با پرداخت ويژه اش به جريان طالبان، پيش از آنكه نقدو بررسي اين جريان باشد- چنانكه عده اي ممكن است تصور كنند- در حقيقت جشنواره اي است براي بزرگداشت آن.
ادامه دارد...