ولسوالی مالستان یکی از ولسوالی های هزاره نشین ولایت غزنی است که طرف شمال و شمال غرب آن ولسوالی اجیرستان و غرب آن ولسوالی ارزگان واقع گردیده است. جنوب وجنوب شرق آن با ولسوالی جاغوری و شرق آن با ولسوالی جاغوری و ناهور محدود گردیده است. دره های صعب العبور و کوه شاه فولادی از مشخصه های ویژه آن بشمار می رود. منبع اقتصادی آن بیشتر از خارج کشور تامین می شود، اکثر جوانان این منطقه به کشورهای شیخ نشین عربستان و همسایه غربی افغانستان (ایران) برای کار مهاجرت کرده اند.
از آنجا که اکثریت مطلق مردم مالستان هزاره هستند، سرنوشت آنان با سرنوشت دیگر همتباران شان گره خورده است. شاید بتوان گفت هزاره ها بعد از سالیان متمادی و مصائب ناشی از جنگ ها و مخاصمات قومی، قبیله ای، نژادی و مذهبی و تحمل رنج و فقر ناشی از حکومت های استبدادی و تک قومی و انزوای سیاسی تحمیلی برخاسته از دولت های مبتنی بر برتری قومی و عدم همسویی و همپایی هزاره ها در طول تاریخ افغانستان و استفاده حاکمان مستبد از پراکنده گی جغرافیایی هزاره ها، برای اولین بار است که به حداقل های از حقوق اولیه ی خود به عنوان تبعه ی افغانستان دست می یابند. اینک که جامعه ی افغانستان در سایه ی عقلانیت، خردمندی، و واقعیت نگری دموکراسی را به عنوان یک نظام به روز و جوابگو انتخاب نموده اند، فرصتی است برای بروز هویت سیاسی و اجتناب از تئوری پردازی های مذهبی و شعارهای دینی وارداتی کشورهای همسایه، و نیاز است تا راهبرد متناسب با دیگران را در پیش گرفته و با سرنوشت سیاسی، اجتماعی و فرهنگی خود بازی نکنیم و از شکست ها ، محرومیت ها ، گوشه نشینی های دوران استبدادی و کنار زده شدن های اجباری عبرت گیریم.
مردم مالستان در انتخابات پارلمانی سال 1384 به علت کاستیها و موانع فراوان موفق به تخصیص یک چوکی شورای ملی بنام مالستانی به اسم عام (غزنی) و اسم خاص (مالستان) نشدند. در دور اول انتخابات شوراهای ولایتی نیز تنها موفق شدند اسکلیتی را با نام و نشان مالستان بر کرسی بنشانند که آنهم متاسفانه فقط در اواخر هرماه برای کسب معاش به آنجا سر میزد و دادن 6دانه خیمه برای سیل زده گان از دستاوردهای او به شمار می رود که در تاریخ مالستان سابقه ندارد.
اما در انتخابات 1388 چارچوب مبارزات خیلی تنگ و تعدد کاندیدان بدون پیش نیازهای لازم جهت هضم آن ها جریان را از مسیر اصلی آن منحرف، و مبارزات به جای تلاش به موفقیت، به تلاش به نابودی حریف تبدیل شد. به جای زمینه سازی راه یافتن به شورا، به ایجاد موانع برای رقیب پرداختند و به جای همسوئی و اتحاد و ادغام سیاسی با همدیگر، به نفاق و فاصله روی آوردند. آنعده از کسانی که از ناکافی بودن آرای خود آگاهی داشتند و دفعه قبل نیز شکست را تجربه کرده بودند، اینبار دست به کیسه خلیفه کلان بردند و به امید کمک موهوم مقامات زیربط در راس کار، خواب خوش می دیدند و آنهایی که یک دوره نماینده گی را گذرانده بودند خود را با تجربه قلمداد کرده و مدعی بودند که تازه با پستی و بلندی های نماینده گی آشنایی حاصل کرده اند.
به هر صورت حضور در صحنه سیاسی کارکرد مثبت و یا منفی این مردم را در آینده تعیین و تبین می کند. در شرایط که چرخه ی تحولات کشور، حساس ترین لحظه هایش را می پیماید و بعد از مدت ها به مطالبات مردم توجه صورت می گیرد و قانون اساسی حضور مردم در صحنه سیاسی را صحه گذاشته است، منطقی و معقول به نظر می رسد که خواسته ها و مطالبات خود را به صورت عقلانی و با وجود نماینده گانی به سمع حکومت کننده گان برسانیم. ولی بدبختاته بجای تلاش برای شرکت در ساختار سیاسی کشور، کسانی که کوله بارشان از کیسه خلیفه آب میخورد و ازهمان لحظه های نخستین شکست شان را پذیرفته بودند، در راه شکست دیگران نیز از هیچ تلاشی دریغ نورزیدند. تا آنجائی که با واسطه بازی ها و تقلب ها و گزارشهای دروغ و نابجا آرا ئ چند حوزه رای دهی را به قرنطین بکشانند و با این کار وجدان خود را راحت و منافع مردمی را که با شور وشوق به پای صندوق های رای رفته بودند، زیرپا نمودند و حسد شان بر منافع جمعی چیره گردید.
البته نباید از نظر دور داشت که بازی های سیاسی نابخردانه سران قومی یکی از عوامل شکست در هردو دور انتخابات بوده و از آنجائیکه بافت قبیله ی و تفکر پیرسالاری و قریه داری هنوز حاکمیت خود را از دست نداده و در لحظه های حساس انتخابات پر رنگ تر می شود، تاثیر قابل ملاحظه ی برتنش های انتخاباتی دارد.
ولی به نظر من آنچه که می توانست از این نا رسائیها پیش گیری کند طبقه ی به اصطلاح دانشجو و محصل و روشنفکران و متعلمین مکاتب و آنهایی که در راس آنها قرار دارد یعنی معلمین، باید دست به دست هم داده و از بی میلی و بی تفاوتی در مقابل جریان های قبیله ای ایستاده گی می کردند و یاهم به ایجاد هماهنگی و همسویی نقش خود را تبارز داده و از جهت گیری های منفی جلوگیری می کردند و برای شکل دهی افکار عمومی از طریق نشریات و سخنرانی ها بحران تنازعات قومی را کاهش می دادند.
اما از آنجائی که دانشجویان ومحصلین عزیز هم " یک سر دارد وهزار سودا، در وقت انتخابات نیز یک رای دارد و 20 کاندیدا.
نشست محصلین مالستان در لیسه ارشاد و نتیجه ی که از آن گرفته شد خود نشاندهنده آن است که نبود یک راهکار مناسب برای رهایی مالستان از انزوای سیاسی در افکار وجود ندارد. گرد همائی لیسه ارشاد آنطور که انتظار می رفت و قول قرار های خوشبو که امید یک اتحاد و اجتماع محصلین را نشان می داد در عمل به شکست مواجه شد . به زودی بعد از ختم مجلس ما شاهد گفتگوهای چند نفره در گوشه و کنار ساختمان لیسه بودیم که از خشم چهره هایشان معلوم بود که دم از موافقات منطقه ی در سطح خانوار می زدند که فلانی از فلان خانوار است و شعور سیاسی من ایجاب نمی کند که از فلانی حمایت کنم.
نبود یک استراتیژی مشخص و تاثیر جریان های قبیله ای بر افکار باعث خود شکنی ها، سطحی نگری ها، و رفتار های متضاد شده و تصفیه حساب های شخصی و طایفه ی را از این مجرا دلیری و شهامت می شمارند. وقتی کسی از خارج مالستان سوال کرد که چرا هیچ نماینده ندارید؟ می گویند به ما چی که کی میشه یا نمیشه و یاهم می گویند که من در وقت انتخابات کابل بودم.