الف لام میم دال
نقشه ی قلبم بسیار تغییر کرده است
آن قلب بزرگ که مستان
از خراسان تا بغداد در آن می رقصیدند
آن قلب بزرگ که از بامیان تا بدخشان
دره دره فواره و رود بود
دره دره لاجورد و لالایی بودا
آن قلب سرخ که از قندهار تا مزار انار و گل سرخ می داد
اینک خلاصه شده در سرحدات پر خون
دهلیز چپش قندهار
باخون تازه در فوران
دهلیز راستش بامیان
با استخوان های شکسته بودا
نقشه قلبم تغییر کرده است و نفسم قید می شود
بر دهانم چپلک چوپان پاکستانی
در سینه ام گلوله روسی
در نگاهم سگ آمریکایی
و من افتاده برخاک با قلبی آویزان از چنگک قصابی
روزی که رستم در کابل در چاه افتاد
جهان ما تنگ و کوچک شد
من کوچک شده ام
کوچک چون چوب کبریتی
سرم را که به سنگ می زنند آتش می گیرم
می سوزانم دست آتش افکن را
از همین رو همیشه مرا در قوتی می کنند
و
در طاقچه نمناک فراموشی می گزارند
برادران من کوچک شده اند
برادران من آنقدر کوچک شده اند که سعی می کنند
با پکول و قره قل قد شان را بالاتر از حدشان نشان بدهند
ریس جمهورما
( شما بخوانید پاچاخان که اختیاراتش دست ظاهرشاه را بسته است)
چشمان رمانتیک
مخ ریالیست
و دل ناسیونالیست دارد
قسمت این بوده که ریس جمهور های ما
رو به روی مردم بخندند و فرمان صادر کنند
مستربین با هفت دست تره کی را قتقتک می داد
تا به فرمان های هفت گانه اش بخندد
شیطان ریش های مجددی را در خواب شانه می کرد
گاو های هندی همیشه دریشی نجیب را با زبان اتو می کشیدند
لونگی ربانی همیشه با گلوله های هاوان اتو می خورد
ریس جمهور ما حالا
گاه با افلاطون می نشیند و فیلم چارلی چاپلین نگاه می کند
گاه با لباس خواب در کنفرانس امنیت اروپا شرکت می کند
گاه با شتر به اتحادیه عرب می رود
گاه با سر برهنه و کلاهی در دست به کاخ سفید می رود
در نیویورک دست خانم کلینتون را می فشارد
و
درلوی جرگه ملاگک تسبیح را
معجون عجیبی است ریخته از افلاک
آمیزه یی از عسل و تریاک
که همه را معتاد کرده است
چقدر خنده دار است ریاست فاسد ترین دولت دنیا
ماهی از سر گنده می شود
دولت از وزیرانش
چه کرم های چاق وچله یی که می لولند در برکه هایي از کثافات
کوچه های کابل وزارت خانه های سیارند
با انبوهی ا ز کثافات که رفته است در قوتی های خالی کنسرو خارجی
آدمی به عشق وابسته است
همانقدر که هلمند به تریاک
و رییسان و وزیران به چوکی
دست چپ تورپیکی در دست راست قربان
در زابل
انگشتها در انگشت ها بافه های زنجیر در قفل عشق
سارنوال با ساطور شریعت قبیله
دو دست را از دو آرنج قطع می کند
دو پنجه قفل شده با دو آرنج خون افشان
افتاده به شکل هفت
بر دروازه سارنوالی
ماهی از سر گنده می شود
و دولت از دادگاه
قانون می گوید
هیچ چشم بادامی
ابروی پیوسته را نگاه نکند
در این جنگل
پیوند دو درخت ممنوع است
شاخه برای گل و میوه نیست
به دسته تبر فکر کن
قانون می گوید
ازمری حق ندارد در حمام آهنگ بخواند:
کیلر مو بیر بار گوزل
دلربا زیبا گوزل ...
قانون می گوید جمعه خان چرا عاشق زرغونه است
وقتی که آهنگ پشتو را غلط می خواند:
خوژی شوندی شکری نه دی سه دی
شکولی غاشیی مرغلری نه دی سه دی
ماهی از سر می گندد
و دولت از قانون های نا نوشته
ای سرزمین قانون های نانوشته
که نسل به نسل و خانه به خانه به ارث رسیده
همراه با یک جلد قرآن که سه قرن است باز نشده است
و داسی بزرگ که دست به دست می شود
برای درويدن انسان
ای سرزمین پارادوکس های بی مانند!
با این همه جنایات نا بخشنودی در کابل
ریس جمهور در برابر دوربین ها
مردان انتحاری را می بخشد
به سونامی زدگان تایلند کمک می فرستد
به احمدی نژاد پیش از شمارش آرا پیام تبریک می فرستد
اما هیچ وقت برای زنان و کودکان گرسنه در غارهای بامیان نان خشک نمی فرستد
و هیچ وقت یک بوجی کهنه برای دفن استخوان های به خاک مانده بودا نمی فرستد
مردم بامیان خیابان های شان را کاهگل می کنند
در قندهار آسفالت های آمریکایی را با بمب های خانگی پاک می کنند
دولت همیشه
دالر را در واسکت انتحاری می ریزد
و تریاک را در موتر های لاری
ریس جمهور هیچ وقت فکر نمی کند که اگر به هزاره جات برف نبارد
انار قندهار سرخ نمی شود
ریس جمهور هیچ وقت فکر نمی کند که
مین گزاری در قندهار هزاره جات را دچار قحطی نان می کند
انجنیر های برگشته از غرب در فکر ساختن کولرهای بزرگ هستند
کولرهای که برف های کوه بابا را به هلمند پف کند
و ابرهای مزار را در قندوز بباراند
انجو های دولتی مروارید ها را از جیب ابرها می دزدند
پیش از آن که صاعقه به خود آید
باران ها را به ما می فروشند
چه سر زمینی بدی داریم
وقتی قحطی می شود
بارانی از دلار می بارد و
وزیران شروع می کنند به گدی پران بازی
بلند منزل های کابل
قصر های چورپور
پر می شوند از آدم های که با سر های کل و کوچک تار می دهند
می برند و آزاد می شوند
چین به دور خویش دیوار کشیده است
و ما به دور قبیله های مان
ما به دور خویش چاه زده ایم
کاروان یوسف های ما چه دراز است
چاه و کاروان از پل چرخی شروع می شود
نه اکرم یاری
نه اسماعیل مبلغ
نه اسد الله سروری
هیچ کس حق ندارد از پلچرخی بیرون شود
تنها سران طالبان کلید ویژه دارند
در قفل در زنگ می زند کلید بندی
و بر لبان رییس جمهور خنده بی مانندی
ما به هیج جای دنیا راه نداریم
دولت هر روز سرک های تازه به سوی قندهار می کشد
دولت فکر می کند راه رسیدن به آمریکا از قندهار می گذرد
هم چنان که ملا عمر می گوید راه رسیدن به خدا از قندهار می گذرد
خدا ، بوش و بن لادن از یک راه به مقصد می رسند
هم سفران خوبی اند آدم ها وقتی خدا می شوند
دولت جیب های کلان دارد
لباس بلند و گشاد با هزار جیب
ملنگی که پول هایش را زیر آستر کت هایش پنهان می کند
بی آن که عقلش برسد برای خریدن بکسک پول
دولت هر سال هنگام بررسی بودجه سالانه با کله کچل و کوچکش فکر می کند که
با این پول ها چرا نمی تواند کثافت ها را از شهر جمع کند
دولت مردی است با کله ی کل و کوچک که هیچ فکری از آن خطور نمی کند.
دولت وقتی کوچی ها را به بهسود می فرستد
فراموش می کند به آنها بگوید
که بر روی دیوار های سوخته خیمه بزنند
تا آفتاب بر جنایت سیاه شان نتابد
ای وطن قبایل قابیلی
ای وطن که گاه بی دینی و گاه بی دولت
ای وطن که چهار دیوار خانه ات ریخته
لویه جرگه ات در خیمه بر گزار می شود
صلح جرگه ات در خیمه بر گزار می شود
نماینده ویژه پارلمانت در خیمه می نشیند
مهاجرینت که بخت شان برگشته است در خیمه می نشینند
و مهمانان خارجی ات تپه به تپه با خیمه گک هایی بر پشت
و ماشه های زیر انگشت سفر می کنند
بی شک تو سرزمین کوچی ها هستی
با این همه خیمه.
ای کاش تو خیمه بودی
تا من میخت می شدم
نه تو خیمه نیستی
نام تو چیست؟
افغانستان قوچی بزرگی است که از پامیر افتاده است
رانهایش بر سفره بن لادن
استخوانهایش در دیگ مشرف
شاخهای شکسته اش در موزیم های دنیا
و پوستش خریطه عملیات های گوناگون
ای قلب آسیا
ای قلب خونچکان که ترا
از چنگک واخان به دیوار چین آویخته اند
با میخ قندهار به دیوار اسلام آباد زده اند
پل حیرتان برای ماهی گیری روسها ست
دروازه هرات برای پوسترهای ایرانی
تو به افسانه های دروغین دلبسته یی و بت های افسانه یی را تکه تکه می کنی
افسانه های دروغین تو تنها در یخچال های مغز های بسته زنده اند
قهرمانانت را یکی یکی از یخچال بیرون کن
نگاه کن به آیس کریم های شکلاتی که چگونه می ریزند بر دهانت
بردامانت
و تو می مانی که لکه هایت را با چه صابونی بشویی
تو را تکه تکه می کنند و بر تکه هایت نام های دیگر می گزارند
قلبت که پاره پار شد هزاره جات می شود
شاه رگهایت که پاره پاره شد شاه راه قندهار
چهره ات که چرکین شد کابل
با دانه های گندیده و عفونت های بی شمار برگونه ها و پیشانی
با مگس های فروان بر لب ها یش
با پشه های مالاریا در بینی اش
با سالک های نشسته بر پیشانی کل اش
کابل در یک بند نمی گنجد
کابل بر بند بند پل چرخی می چرخد
کابل دختر باکره ایست در بستر ظاهرشاه
عروس باردار در دربار داوود
چشم انتظار گلوله های سرخ
بانوی اشتراکی چهار ریس جمهور کمونیست
سیاسر عصر ربانی در پایگاه عسکر های سیاف
کابل عجوزه یی است در برقع ملاعمر
کمپیری است جارو کش روسپی خانه های شهر نو
هنگامی که کرزی سخنرانی اش را نا تمام می گذارد در خیمه صلح جرگه
افغانستان
دست راستت پنجشیر
به رگهای سنگهایش که گوش بگذاری صدای شیر می آید
دره یی که گل های آن عطر باروت دارد
دره که رود خانه اش ماهی های آدمخوار دارد
دست چپت مزار
با قمچین بریده
با بزهای افتاده به میدان و اسپ های دیوانه در دشت ها
و سواران دیوانه ی تبعیدی
حنای دشت لیلی دست ترا رنگ نمی کند
چاه های گاز جوزجان تاریک است
ریس جمهور عاشق کثافت های کابل است
عاشق چاه های تاریک گاز
عاشق رودخانه آمو که ماهی ها را به ترمز می برد
بگذار دشت شادیان تشنه باشد
بگذار خیمه های کوچی های دشت لیلی بی برق باشد
در سرزمین غیرت مندان
زمین نیز باید باکره باشد مبادا گناهی از انسان سر بزند
بگذار افغانستان را به عقد موقت ملاعمر در آوریم تا لا اقل
این دختر باکره در دوزخ نرود
افغانستان!
فرزندانت پیشانی ندارند و چشم هایشان پایان سرهایشان است
بی خود کلاه و لونگی بلند نمی بندند
سر که نباشد برای جبران باید بر سر خویش کلاه گذاشت
سر که نباشد
تو را با تبر قطعه قطعه می کنند
درستون فقراتت شیر نعره می کشد
درقلبت بودا
در رگهایت انارهای پاره پاره
و در ستون فقراتت لوله های گاز منفجر می شود
مسولیت تریاک های هلمند سنگین است
هلمند پر است از بیرق سرخ
مسولیت انگلستان بسیار دشوار است
وقتی دشت ها از گل های سرخ تریاک سنگین می شود
گل تریاک پرچم سرخ روسی است
در برابر چشم های آبی انگلیسی ها
ای وطن چقدر سبز و کبودی
با لت خوردگی های لوگر
رباب لوگر زخمه نمی خواهد
زخم های تو هزار سال ناله خواهد کرد
ای وطن تو مردان بزرگ داری
مردان تو می گویند" زنده "باد افغانستان
برای این که" ده زن" بگیرند
ای وطن مردان
ای وطن بی زن
مردان تو به زنان می گویند حیوانات خانگی
در غرب حیوانات خانگی حوض آب بازی دارند
در افغانستان حیوانات خانگی غسل جنابت را
با غسل میت یکجا می کنند
زنان تو کجاهستند؟
کجا فرزند می زایند
کجا می میرند؟
ای کشور فاتحه زنانه
در مسجد شاه دو شمشیره
ای وطن که شاهان هزار شمشیره ات را فراموش کرده یی
دهقانان سرهای گل آفتاب گردان را می زنند
تا تخمه بفروشند
و شاهان سرهای مردمان روشن را
تا خیال شان تخت باشد
در سرزمین کوران
حکومت فیل مولاناست
گاه دم است
گاه سم است
گاه گوش
افغانستان وطن من!
کوههایت را با گیسوان چهل دختران محکم بسته ام که باد نبرد
به قیمت لاجورد و انار، قندهار و بدخشانت را سرخ رو کرده ام
جنازه ایستاده بودا را به بزرگ ترین معدن آهن دنیا گره زده ام
تا جسد های مومیایی شده را از گور ندزدند
اما بی خبر از من معدن را فروخته اند
ای وطن
تو را دستمال چریکی ساخته اند بر گردن عرب
یا نه دستمال سرخی بر تخت خواب تازه بن لادن
یا واسكت سرخی تکه تکه بعد از انتحار!
تو آن زن ژنده پوشی که خانه به خانه برای لقمه نانی می گردد
وقتی به خانه می آید فرزندانش جیب هایش را می برند
دکمه هایش را می دزدند
سرمه دانی اش را می فروشند
تا خرج یک سفر لوکس به تایلند
یا قیمت یک ویلای تازه در دبی فراهم شود
در کجای تو بیاویزم من
من که پری جدا شده از بالم
که در ایران
افغانم
لالم
در پاکستان
الف لام میم دالم
و در غرب تروریستم
نام تو در شناسامه های ما اسامه است
چقدر مهمان نوازی وقتی به مهمان پناه می دهی
نان می دهی
تخت خواب مزین به بکارت دختران می دهی
و سر آخر نام و شناسنامه ات را به مهمانت می بخشی
ای حاتم قرن ها
مهمان های تو تمامی ندارند
از شمال
از جنوب
از شرق
از غرب
در خانه تو مهمان می بارد.
هر روز نام و شناس نامه ات را به یکی می بخشی
ای حاتم که دریای هلمندت را به ایران می بخشی
حال آن که لبهایت از تشنگی ترک ترک است
خط دیورندت را به پاکستان می بخشی
تا در آن مدرسه دیوبندی بسازند
و تو را با عمامه های شان به دار آویزان کنند
جهان خاکستری است ریخته بر گرد خانه ات
و تو حاتمی با تنور گرم
وکودکان گرسنه گریان
آه کودکانت در اردوگاه های شیخ های خلیج
آه کودکانت بر شترهای دیوانه چیغ می کشند
دخترانت در سالن های تماشا
کجاست چادری خانمت ای وطن با غیرت
کجاست بیضه یی آن قوچ
که از بلندای پامیر با شاخهایش گوش هلال را می خارید
نیمی از دختران باکره ا ت در گرو قاچاق بران اند
تا نیمی دیگر عریان شوند در سواحل شرق و غرب
اسامه در اسلام آباد است و ما در نیویورک با شناس نامه اش تلاشی می شویم
ای وطن تکه تکه بر سفره هفتاد و دو ملت
انار قندهار بر سفره آمریکا
تریاک هلمند در قلیان انگلیسی
چپن ارزگانی بر شانه استرالیایی ها
خربوزه مزار زیرچاقوی آلمانی
ای وطن دوازده ساعته
شب تمامت از طالبها
روز تمامت از خارجی ها
ای سی وچهار ولایت بخشیده شده به چهل و پنج کشور
ای انگشت ششم بر پای لنگ جهان
سرت از جوراب جهان بیرون شده با چرک های زیر ناخنش
ای وطن که شعر های مولانا و واژگان ابن سینا بر تو حرام شده اند
ای وطن مرده پرست
بوعلی سینایت را در پلچرخی مهمان می کنند
که نوشته است: پزشک
گور سنایی را خراب می کنند که گفته است: دبستان
جامی را به گوانتانامو می فرستند که گفه است: دبیرستان الرحمن
ای وطن بافرهنگ که نام بردن "فرهنگ" در تو خیانت ملی است
نامت را به انگلیسی بنویس
نشانت را به انگلیسی بنویس
کلتور انگلیسی عزیز تر از فرهنگ پارسی است
ای قوچ بی زبان
ای قوچ بی شاخ
ای قوچ بی پوست
ای سرزمین مشترک ا قوام که سرود ملی ات می گوید:
دا دپشتونو وطن
دا دتاجیکان وطن
دا دکور دهزاره
دا د کور د وزبکان....
ای وطن پشتون ها
ای وطن تاجیک ها
خانه هزاره و خانه وزبک ها در وطن پشتون ها
چه سرود ملیی داری ای سرزمین مشترک اقوام
ملا عمر در لیست سیاه نیست
قرار است او ریس مجلس ما باشد
تا زن و مرد را
کافر و مسلمان را
به یک چشم ببیند
نه همچون کرزی که چشمش به یک سو ودلش به سوی دیگر می پرد
ای سرزمین بی قانون که ریس پارلمانت قانونی است
به کل می گویند زلف علی
پارلمانی قانونی چشم ها را اندازه می گیرد
پارلمان قانونی جای آرامی است برای استراحت
تا آن زمان که دانش مندی مجازات شود
آن گاه پارلمان قانونی بیدار شود و حکم کند که گالیکه باید توبه کند
خورشید به دور پارلمان می چرخد
دولت به دور پارلمان می چرخد
قانون به دور پارلمان می چرخد
و پارلمان بر دور خودش
گا لیله سر بر خاک می گذارد و توبه می کند
اما با انگشت بر خاک می نویسد:
زمین به دور خورشید می چرخد
پارلمان به دور بی قانونی!
افغانستان از چرخش ایستاده است
اینجا پایان زمین است
از بام دنیا نپرسید
اوپسالا سویدن
11 تیر 1389
2010-07-03